محمد بن ابى الفضل المفتي ( حميد مفتى )

56

قاموس البحرين ( فارسي )

و نزديك اشعرى و ابو الحسين بصرى ، وجود هر چيزى عين ماهيت آن چيز است و اشتراك در لفظ وجود است نه در مفهوم او ، چنان كه لفظ « عين » مشترك فيه ميان عين باصره و عين شمس و غير آن است . « 1 » و حقّ آن است كه در اين موضع تحرير مبحث ، كافى است . و تحرير مبحث آن است كه اطلاق وجود به حسب لغت بر دو معنى است : ذات و كون . بعضى بر معنى أوّل رفته‌اند ، و بعضى بر معنى ثانى . بدين معنى [ كون ] ، وجود مشترك ميان همه موجودات است ، چنان كه در فصل سابق ذكر كرده شده است . و شايد بود كه منشأ اين خلاف ، از عدم تحرير مبحث است . و اگرنه هيچ يكى از عقلا قائل نيست كه چون وجود به معنى « كون » بود ، عين « ذات » است . و بما ذكرنا يظهر خبط الفلاسفة . فصل سوم در بيان آنكه وجود ، زائد بر ماهيت است « 2 » يا نه بدان كه نزديك اهل تحقيق ، وجود واجب و ممكن زائد بر ماهيت است ؛ يعنى صفت ماهيت است . و نزديك بعضى وجود واجب و ممكن عين ماهيت است . و اشعرى و

--> فإن لم يكن كان حال الموجود مع الموجود فى عدم المشاركة كحال الموجود مع المعدوم ، و صريح العقل حاكم بفساد ذلك ؛ و إن كان بين الموجودين من المشابهة ما ليس بين الموجود و المعدوم فذلك اعتراف بأنّ أصل الوجود مشترك . » المباحث المشرقية ، ج 1 ، ص 18 . ( 1 ) . برخى همچون محقق دوانى معتقد شده‌اند كه وجود مشترك لفظى ميان واجب و ممكن است . با اندكى تأمل مىتوان دريافت كه تمامى ايشان در اثر خلط بين مفهوم و مصداق وجود و به گمان اين كه اشتراك معنوى وجود مستلزم سنخيت واجب و ممكنات مىباشد ، به ورطه اشتراك لفظى وجود افتاده‌اند . ( 2 ) . مقصود از زيادت وجود بر ماهيت آن است كه اين دو در فضاى ذهن با هم مغايرند ، يعنى مفهوم وجود چيزى مباين با مفهوم ماهيت مىباشد . امّا در خارج و نفس الأمر عين يكديگرند . به عبارت ديگر در خارج ما يك چيز داريم كه عقل از آن دو مفهوم : هستى و چيستى را انتزاع مىكند .